![]() |
|
![]() |
روزهای شیرین مهدیسا |
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 / 10 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
مهدیسا دختر گل مامان و بابا جون تو زیباترین و باشکوه ترین هدیه خداوند به زندگی ما هستی . با حضورت زندگیمون پر شد از مهربونی قلب مامان و بابا برای تو می تپه تا بتونیم برات روزهایی شیرینی ایجاد کنیم. تو همه شادی و امیدمون تو زندگی هستی خیلی خیلی دوستت داریم عکس دومین روز تولدته مامانی ، ببین چه نازی نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 / 12 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 / 12 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
مهدیسا جون الان چند روزه که عزیز و آقاجون رفتن مکه . عزیز و آقاجونی دلشون برات خیلی تنگ شده آخه دختر به این شیرینی دل تنگی هم داره من که حتی موقعی که می خوابی دلم برای خنده هات تنگ میشه مامانی روز جمعه رفتیم مهمونی خونه دایی . یک جشن کوچولو بود ولی تو دختر بلا نمی دونم چرا یکم که شلوغ شد غرغر می کردی مامانو اذیت می کردی عزیزم اینقدر نازی هر کس تو مهمونی می دیدت میگفت وای چه دختر ناز و بانمکی . از بس که خوردنی مامانم مهمونها که رفتن برای دختر شکمو پوره سیب زمینی درست کردم تو هم خوشمزه خوشمزه داشتی می خوردی ولی یکهو پرید تو گلوت رنگت تغییر کرد وای نمی دونی مامان چقدر ترسیدم الانم که یادم میاد حالم بد میشه سریع برگردوندمت زدم پشتت بلند کردم دیدم هنوز خوب نشدی کلی ترسیدم تند تند اشک هام سرازیر شد نمی دونی مامان چه لحظه های وحشتناکی بود دوباره سعی کردم غذا از گلوت پرید بیرون حالت خوب شد .ولی من تا نیم ساعت اشک هام تند تند میومد مهدیسا جونم تو چه نعمت بزرگی برام هستی . چقدر از باتو بودن بوسیدنت ناز کردنت لذت می برم مامانی . مواظب خودت باش گلم دوست دارم موضوع : نگرانی مامان نوشته شده در تاريخ جمعه 21 / 11 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
عمو حسین و خاله طاهره این پست رو برای مهدیسا گل گذاشتن تا بهت بگیم خیلی دوست داریم لباس عروسک دختر رو برات پوشوندیم خیلی ناناز شده بودی قربونت بشم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 / 11 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
سلام مامانی امروز ٢٠٠روزت شده. ٢٠٠ روزگیت مبارک ماشاا.. اینقدر ناز شدی . خوردنی شدی مهدیسا خانم ١٠روزه که می تونی بدون افتادن راحت بشینی آفرین مامان ولی جدیداً یاد گرفتی جیغ بزنی تا تنها میشی جیغ میزنی خیلی دوست دارم مامانی چطوری بگم چند تا از عکس های ناز دخملی مامان
مهدیسا با دوست دو قلوش . مثل عروسک ها شدی
وای وای مامان چقدر ذوق می کنم عکس های نازت می بینم
موضوع : 200 روزگی جیگر مامان نوشته شده در تاريخ شنبه 1 / 11 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 / 11 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
دختر گلم تبریک میگم الان ٦ ماهت شده هر روز خوشگلتر و شیرین تر از قبل . ٦ ماهه که مامان و بابا جون دارند لذت می برند از دیدنت ، خندیدن هات ، شیطونی هات . ٦ماه پر از روز های شیرین باتو بودن . وای مامانی چقدر نازی توی این ٦ ماه خیلی دختر خوبی بودی . چند تا عکس از دختر شکمو مامان مامانی دو تا دستت که تو دهن کوچولوت جا نمیشه بخری
وای چه پای خوشمزه ای
مهدیسا خانم خودش دوست داره غذا شو بخره
موضوع : 6 ماهگی مهدیسا نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 / 10 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
مهدیسا گلم الان ٥ ماه و ٢٣روزته داشتم خونه خاله طاهره جون یکم چایی می دادم بخوری که دیدم موقع خوردن چایی با لیوان ، صدای کرد کرد در می آوردی. بعد با کلی ذوق دیدم دخترم اولین دندونش دراومده. اینقدر خوشحال شدم بپر بپر کردم به همه گفتم. دندون سمت راستی یکم سفیدی می زد. اولین عکسی که از دندونش گرفتم براتون می گذارم
موضوع : دندون مهدیسا نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 / 10 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
تقدیم به مهدیساجانم که با وجودش عشقی مادرانه برمن بخشید
مهربانم ای خوب مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد موضوع : احساس مادرانه نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 / 10 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
شعر مورد علاقه مهدیسا هر موقع براش شعر آقا خرگوشه میخونیم میخنده
یک روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه موشه
خرگوشه گفت : آخ
من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون نمی خوای مهمون
یواش موشه اومد بیرون
یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه دهنش بازه، بازه شاید می خواد بخوردم یا با خودش ببردم آنجا می مونم زنی با هوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به مهمون
گفت ای بچه جون!
این خرگوشه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش خونه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 / 10 / 1390 توسط مامان مهدیسا
|
دخترم الان می تونه به پهلو بچرخه ولی مامانی خیلی جدیداٌ شکمو شدی موقع ناهار و شام نمی ذاری غذا بخورم تو هم غذا میخای گریه میکنی دوستت دارم مامانی
POWERED BY NiniWeblog.com
|
|