روزهای شیرین مهدیسا

تبریک روز دختر

تقدیم به دختر گلم به مناسبت روز دختر  ﺩﺧﺘﺮﻡ، ﮔﻮﻫﺮ ﻣﻦ ! ﮔﻮﻫﺮﻡ، ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻦ ! ﺗﻮ ﻛﻪ ﺗﻚ ﮔﻮﻫﺮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ ﺩﻝ ﺑﻠﺒﺨﻨﺪ » ﺣﺮﺍﻣﯽ « ﻣﺴﭙﺎﺭ » ﺩﺯﺩ « ﺭﺍ » ﺩﻭﺳﺖ « ﻣﺨﻮﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺮ ﺍﺑﻠﯿﺲ ﻣﺪﺍﺭ *** ﺩﺧﺘﺮﻡ ـ ﺍﯼ ﻫﻤﻪ ی ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ! ﺗﻮ ﭼﺮﺍﻏﯽ، ﺗﻮ ﭼﺮﺍﻍ ﻫﻤﻪ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﻣﻨﯽ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺑﺎﺩ ﻣﺮﻭ ﺗﻮ ﮔﻠﯽ، ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺻﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﭘﯿﺶ ﮔﻠﭽﯿﻦ ﻣﻨﺸﯿﻦ ﺗﻮ ﯾﻜﯽ ﮔﻮﻫﺮ ﺗﺎﺑﻨﺪﻩ ی ﺑﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺭ ﻣﺒﯿﻦ *** ﺁﺭﯼ ﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮﻛﻢ، ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﺍﺯ » ﺣﺮﺍﻣﯽ « ﺑﻬﺮﺍﺱ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﻮﺩﻣﺸﻜﻦ ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺱ قدر خود را بشناس.   ...
17 شهريور 1392

20 ماهگی مهدیسا جون

مهدیسا خانم امروز 20 ماهش شده که مصادف شده با اولین روز عید . سال نو رو به همه عزیزان تبریک میگم و آرزوی سالی خوش همراه با شادی نشاط و رسیدن به آرزو هاتون داشته باشید امیدوارم سالی باشه که آخر سال ناراحت از دست دادن عزیزی نباشید ، کمی ناراحتتون کردم با این آرزو آرزو می کنم سالی سرشار از موفقیت باشه و پیشرفت های خوبی تو زندگی داشته باشید امسال سالی است که قراره دخترم حرف زدن یاد بگیره و با کلماتی که اون رو به دنیا اطرافش ارتباط میده آشنا بشه دخترم عید سال دیگه همین طور نمی مونه کلی پیشرفت میکنه قد میکشه بزرگ میشه کلی کلمه جدید یاد میگیره و می تونه با اطرافیانش صحبت کنه البته مامانی الانم صحبت میکنی ولی سال دیگه کامل تر خوشحالم که امثا...
1 فروردين 1392

دل نوشته ای از مامان جونی

سلام دختر گلم الان یکسال ٧ ماه و١٣ روزت شده بزرگ شدی خانم شدی دیگه حرف میزنی البته هنوز جمله کامل نمیگی جمله های ٢ کلمه ای میگی ولی با زبون شیرینت سعی میکنی حرفت رو بزنی یکسری دایره لغات هم داری که مخصوص خودته و فقط خودت می دونی چی میگی یک نمونه این کلمات شوبا هست که مامان هنوز کشف نکرده معنیش چی هست الان ٥ ماه میشه که مامان میره سرکار ، زحمت مهدیسا خانم افتاده گردن عزیز جون کلی باهم خوش میگذرونید دختر خوبی هستید فقط کمی پیش عزیز جون فضولی می کنی ولی  بد اخلاقی نمی کنی ، شدی دختر عزیز . وقتی پیشم نیستی تو خیابون هر بچه ای اندازه تو می بینم کلی دلم برای دختر گلم تنگ میشه آرزو می کنم کاش الان تو بغلم بودی وقتی میام خونه بدو بد...
15 اسفند 1391

خاطرات مهدیسا

سلام مامانی شرمنده خیلی وقته مطلب جدید ننوشتم عزیز دل مامان روز به روز بزرگتر ، شیرینتر و فضول تر می شی امروز یکسال و ٢ ماه و ١١ روزت شده عزیزم  الان ٢ ماهه که راه افتادی دخترم دیگه میتونه روی پای خودش راه بره فدات بشم چقدر مرور این خاطراتت برام شیرینه حالا من و دخترم تو خونه دنبال بازی می کنیم مامان خیلی تند می دوه و مهدیسا خانم هنوز نمی تونه به مامانش برسه ولی بازم گاهی به مهدیسا فرصت میدم که مامانش رو بگیره وقتی میای دنبالم و منو می گیری کلی بلند بلند می خندی خیلی بهمون خوش میگذره وای مامانی الان که دارم این مطالب رو می نویسم نصفه شبه خوابیدی دلم برات تنگ شد نمی دونم باتو ناقلا چیکار کنم موقعی که بیداری و فضولی می کنی ونمی ...
11 مهر 1391

بهانه زندگیم تولدت مبارک

مهدیسا جونم تولدت مبارک روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است، بهانه ی زندگیم تولدت مبارک دختر گلم یک سالت شد چقدر زود گذشت یک ساله که با هر خندیدنت با هر نگاه کردن بهت دوباره مامان دوباره متولد می شه سالی پر از عشق و لذت به دختر گلم، احساس عشق و شادی که قبل از اون تجربه نکرده بودم .گل مامان و بابا خیلی ممنون که با به دنیا اومدنت اینقدر زندگیمون رو شیرین تر کردی. آرام جانم بخند و زندگی را برایم رنگین کن ای بهانه زندگیم که هیچ چیزی شیرین تر از لبخندت نیست. عکس مهدیسا جونم از یک روزگی تا یکسالگی ...
5 مرداد 1391

تقدیم به فرشته مهربانم مادر

  تقدیم به مامانم و همه مامان های مهربون و همچنین خودم که امسال برای اولین بار حس مادر شدن را تجربه کردم   اشک شوقه آسمان را گفتم : می توانی آیا بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه روح مادر گردی ؟ صاحب رفعت دیگر گردی ؟ گفت نی نی هرگز !!! من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم ! … خاک را پرسیدم : می توانی آیا دل مادر گردی ؟ آسمانی شوی و خرمن اختر گردی ؟ گفت نی نی هرگز ! من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم ! … ادامه شعر در ادامه مطلب تقدیم به همه مامان های مهربون    آسمان را گفتم : می توانی آیا ...
25 ارديبهشت 1391

مهدیسا شیطون شده

سلام عزیز دل  مامان ، ناز گلکم خیلی وقته برات چیزی  ننوشتم بووووووس معذرت ماشاء الله خیلی شیطون شدی  وقت نمی کنم برات مطلب بذارم شایدم تنبلی می کنم ولی عزیزم وقتی خانوم خانوما بیداره من دیگه نمی تونم کار دیگه ای انجام بدم موقع هایی هم که  وقت میشه پشت سیستم می شینم باید پروژه سایت دوست جونی مامان رو انجام بدم باید هر چه زودتر تموم کنم دیگه وقتی ندارم . سال جدید برات مطلب نذاشتم خیلی دلم برای حرف زدن و نوشتن برات  تنگ شده نمی دونم از کجا شروع کنم کدوم شیرین کاری هات بگم عید شروع کردی به حرف زدن . اول دَدَ می گفتی باهام تکرار می کردی ١٢ فروردین بودکه  دومین کلمه رو گفتی &nbs...
15 ارديبهشت 1391